تبلیغات
Baran


تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

در سیستم های آموزشی، افراد زیادی مشغول به کارند و فعالیت های آن ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم در تربیت دانش آموزان موثر است.

آنچه در فرایند تعلیم و تربیت به دانش آموز انتقال می‏یابد تنها معلومات و مهارت‏های معلّم نیست بلکه تمام صفات، خلقیات، حالات نفسانی و رفتار ظاهری او نیز به شاگردان منتقل می شود. رابطه دانش آموز با معلّم یک رابطه باطنی و معنوی است دانش آموز و یا دانشجو معلّم را شخصیتی محترم و ممتاز می‏داند که او را در بزرگ شدن و به استقلال و آزادی رسیدن، و به عضویت رسمی جامعه در آمدن، کمک و مساعدت می نماید.

معلّم با روح و جان دانش آموز سروکار دارد و به همین جهت به عنوان یک الگوی محبوب و مطاع پذیرفته می شود. دانش آموز اگر چه قبلا در محیط خانواده علوم و اطلاعات فراوانی را کسب کرده رفتارهایی را آموخته و به اموری عادت کرده و تا حدودی شخصیت او شکل گرفته است ولی هنوز شکل ثابت به خود نگرفته و تا حد زیادی قابل انعطاف و تغییر می‏باشد.

کودک و نوجوان در این سنین از محیط خانواده خارج می شود و به طور رسمی در اجتماعی جدید یعنی مدرسه پذیرفته می شود. دانش آموز در این اجتماع جدید فرصت می یابد تا افکار و اندوخته‏های دینی و رفتار و عادت های گذشته‏اش را مورد بازنگری قرار دهد و شخصیت خویش را بسازد و تکمیل و تثبیت نماید.

با نفوذترین و محبوب ترین فردی که می تواند در این مرحله حساس او را یاری کند معلّم است به همین جهت دانش آموزان معلّم خود را به عنوان یک الگو و اسوه می پذیرند و از رفتار و گفتار و اخلاق خوب یا بد او سرمشق می گیرند و خود را با وی همسان و همانند می سازند. همچنین دانش آموزان همه اعمال و رفتار معلمان و مدیر و حتّی سرایدار مدرسه را زیر نظر دارند، و از آن ها درس می گیرند دانش آموزان از طرز برخورد و تعامل معلمان با مدیر، معلمان با یکدیگر، معلمان با خدمتکاران مدرسه و معلمان با دانش آموزان درس می‏گیرند.

 از اخلاق و رفتار معلم، از طرز اداره کلاس، از رعایت عدل و انصاف در نمره دادن، از وقت شناسی و رعایت نظم، از دلسوزی و مهربانی، از خوشرویی و فروتنی، از دینداری و التزام به ضوابط شرعی، از اخلاق خوش و ادب او، از خیر خواهی و نوع دوستی معلّم درس ها می آموزند همچنین از اخلاق و رفتار و کردار او متأثر می‏شوند و خود را با او همسان می سازند.

بنابراین، معلّم فقط یک آموزگار نیست بلکه مهم تر از آن، یک مربی و یک الگوی با نفوذ است.
  یک معلّم خوب که با رفتار و گفتار پسندیده‏اش دانش آموزان را خوب پرورش می دهد، بزرگترین خدمت را نسبت به اجتماع خود انجام می دهد و به عکس یک معلّم بد اخلاق و بدرفتار و منحرف که با رفتار بدخود، دانش آموزان را به انحراف و تباهی می‏کشد بزرگترین خیانت‏ها را نسبت به اجتماع مرتکب می شود، بنابراین شغل و حرفه معلمی و استادی از حساس ترین و مسئولیت دارترین شغل‏های اجتماع می باشد. معلم نمی تواند نسبت به اخلاق و رفتار خود آزاد و بی‏تفاوت باشد، زیرا محدوده اخلاقیاتش فراتر از خود اوست. او تنها مسئول خودش نمی باشد. بلکه مسئولیت تعدادی از انسان های معصوم را نیز به عهده گرفته است.

معلّم باید به این مسئولیت سنگین و ارزشمند و میزان و مقدار نفوذش در دانش آموزان خوب بیندیشند و با اصلاح و اخلاق و رفتار خویش بهترین الگوها را در اختیار دانش آموزان قرار دهند.

در این جا توجه معلمان محترم را به چند نکته مهم جلب می کنم:

۱ـ دانش آموزان ، معلمانی را الگوی خود قرار می دهند که مقبول و مورد اعتماد آنان باشند. مقبولیت و اعتماد حاصل دو ویژگی است، نخست توانایی علمی قابل قبول به گونه‏ای که بتواند به خوبی از عهده تدریس، درس خود برآید و به پرسش های نوآموزان پاسخ قانع کننده‏ای بدهد و دوم این که، رفتار و گفتارش با یکدیگر هماهنگ و منطبق باشد، به عبارت دیگر نمونه‏ای قابل قبول از یک فرد مومن را معرفی کند، بنابراین لازم است معلمان ، برای ایفای نقش الگوی خود این دو ویژگی را حداقل کسب کنند.

٢ـ محبوبیت معلمان و مربیان، نقشی قاطع و سرنوشت ساز، در تأثیر گذاری آنان بر رفتارهای دانش آموزان دارد.

٣ـ رفتار الگو در صورتی برای دانش آموزان قابل استفاده است که روشن و قابل فهم باشد. بنابراین، در مواردی که رفتاری از الگویی بیان می شود یا معلّم خود رفتاری انجام می‏دهد که برای دانش آموزان روشن نیست، و یا ممکن است فهم نادرستی از آن داشته باشد، لازم است معلمان محترم رفتار مذکور را برای دانش آموختگان توضیح دهند تا دانش آموزان دچار شک و تردید، سردرگمی نشوند.

 

 

 

 

 

 




طبقه بندی: اموزشی، 

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 08:51 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

 در فرهنگ دین اسلام زندگی مادی و معنوی و نیز زندگی فردی و اجتماعی از همدیگر جدا نیستند، مؤمن راستین کسی است که هم زمان با تلاش برای بهره مندی کامل از آثار یاد خدا در زندگی و تلاش برای دستیابی به فضائل اخلاقی و ارزشهای ایمانی و نیز هم زمان با اهتمام برای اقامه نماز و تقویت یاد خدا در دل، از مسائل جامعه غافل نیست

و در روابط اجتماعی، حقوق انسانی و اخلاقی افراد را نادیده نمی گیرد، بر این اساس انفاق و گذشت از مال از شرطهای دستیابی به حقیقت ایمان است. روشن است که نگاه مؤمن به مسأله انفاق نگاه یک انسان پای بند و معتقد به توحید است که همه چیز را از خدا می داند و امکانات زندگی و امکانات رنگارنگی را که در اختیار دارد نیز روزی الهی می داند و خود را تنها ابزاری برای رساندن آنها به نیازمندان می داند. خداوند در سوره انفال آیات ٢ تا٤ می فرماید:

« مؤمنان تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دلهایشان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود، ایمانشان افزونتر می گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند. آنها که نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند. آری مؤمنان حقیقی آنها هستند، برای آنان درجاتی - مهم - نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بی نقص و عیب است».

بر اساس این آیه، مؤمن حقیقی کسی است که تمام بخش های زندگی اش را به گونه ای تنظیم می کند که ایمانش پیوسته رو به رشد و تقویت باشد و هیچ گاه پرداختن به یک بخش او را از بخش های دیگر غافل نمی کند.

در قرآن کریم سوره مبارکه بقره آیات زیادی هست در موضوع انفاق مال در راه خدا. موضوعی که قرآن مجید به آن اهمیت می دهد رعایت جنبه های معنوی و اخلاقی است زیرا اگر رعایت جنبه های روحی نشود ممکن است زیان یک عمل از فایده اش بیشتر باشد. جنبه های روحی که باید رعایت شود بعضی مربوط به افراد انفاق کننده است و بعضی مربوط به روح افراد مستمند و بیچاره ای است که می خواهند از آن کمک ها بهره ببرند. جنبه مربوط به روحیه انفاق کنندگان این است که باید خالی از هر نوع ریا و تظاهر و خودنمایی باشد، باید صرفا جنبه همدردی داشته باشد، باید عمل انفاق صرفا منبعث از ایمان و وجدان زنده و حساس شخص بوده باشد که پیغمبر اکرم فرمود:

"مثل مسلمانان از لحاظ همدردی و حساسیت نسبت به یکدیگر مثل یک بدن است که چون عضوی به درد می آید همه اعضای دیگر با تب و بی خوابی اظهار بی تابی می کنند".

عملی که منبعث از ریا و تظاهر باشد ضررش از فایده اش بیشتر است. این است که قرآن مجید هر جا نام انفاق می برد کلمه «فی سبیل الله» را با آن توأم می کند یعنی انفاق فقط برای رضای حق باشد نه برای ارضای جاه طلبی و نه در راه اطفای شهوات نفسانی. و اما جنبه روحی طرف مقابل که باید رعایت شود این است که کمک و دستگیری نباید به صورتی در آید که شخصیت روحی طرف مقابل را خرد کند:

«یا ایها الذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس» 

ای مومنان! صدقات خود را با منت و آزار باطل نکنید مانند کسی که برای ریا و نمایاندن به مردم مالش را انفاق می کند.

    ائمه اطهار علیهم السلام خوی و عادتشان این بود که مخفیانه به این و آن کمک کنند، همه برای این بود که افراد محتاج احساس ذلت و خواری در خود نکنند و روحیه و شخصیتشان در هم شکسته نشود. این گونه عمل است که اثرش یک بر صد بلکه یک بر هزار است که خدا می فرماید:

 مثل کسانی که در راه خدا بخشش می کنند مثل دانه گندمی است که به زمین پاشیده می شود و از آن بوته ای دارای هفت خوشه پدید می آید که هر خوشه ای صد دانه داشته باشد و خدا برای هر کس که بخواهد از این هم بیشتر قرار می دهد. 

در آیه ٣٦ سوره انفال آمده:

«ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله؛ همانا کافران، مخالفان شما، پولهایشان را خرج می کنند برای مبارزه با شما و برای اینکه جلوی راه حق را بگیرند».

 ثروت خودشان را انفاق می کنند برای اینکه جلوی راه حقی را که پیغمبر باز کرده و شما به دنبالش می روید بگیرند، این چشمه را از سرچشمه خشک کنند. بعد تأکید می کند که اینکه من می گویم، مربوط به گذشته تنها نیست، در آینده هم چنین جریانهایی رخ خواهد داد که کافران برای اینکه مانعی برای راه خدا به وجود آورند پولها خرج خواهند کرد. فرق است میان پولی که یک نفر مؤمن در راه خدا و برای خدا خرج می کند و پولی که یک نفر کافر برای مسدود کردن راه خدا خرج

می کند.

خداوند در سوره ابراهیم می فرماید:

 «قل لعبادى الذین ءامنوا یقیموا الصلوة و ینفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة من قبل أن یأتى یوم لابیع فیه و لاخلل؛ به بندگان من که ایمان آورده اند بگو نماز را برپا دارند و از آنچه روزیشان کرده ایم در نهان و آشکار انفاق کنند پیش از آن که روزی فرا رسد که در آن نه داد و ستدی باشد و نه رفاقتی» (ابراهیم/ ٣۱).

در این آیه، سخن از برنامه بندگان راستین و نعمتهاى بى انتهاى او است که بر مردم نازل شده، نخست مى گوید: به بندگان من که ایمان آورده اند بگو: نماز را بر پاى دارند و از آنچه به آنها روزى داده ایم در پنهان و آشکار انفاق کنند پیش از آنکه روزى فرا رسد که نه در آن روز خرید و فروش است تا بتوان از این راه سعادت و نجات از عذاب را براى خود خرید و نه دوستى به درد مى خورد. در این آیه در تنظیم برنامه مؤمنان راستین به مساله صلوة ( نماز ) و انفاق برخورد مى کنیم که در نظر ابتدائى ممکن است این سؤال را ایجاد کند که چگونه از میان آن همه برنامه هاى عملى اسلام، انگشت تنها روى این دو نقطه گذارده شده است. علتش این است که اسلام ابعاد مختلفى دارد که مى توان آنها را در سه قسمت خلاصه کرد: رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خلق خدا و رابطه انسان با خودش که قسمت سوم در حقیقت نتیجه اى است براى قسمت اول و دوم و دو برنامه فوق ( صلوة و انفاق ) هر کدام رمزى است به یکى از دو بعد اول و دوم. نماز مظهرى است براى هر گونه رابطه با خدا چرا که این رابطه در نماز از هر عمل دیگرى بهتر مشخص مى شود و انفاق از آنچه خدا روزى داده با توجه به مفهوم وسیعش که هر گونه نعمت مادى و معنوى را شامل مى شود رمزى است براى پیوند با خلق. به هر حال ایمان در صورتى ریشه دار است که در عمل متجلى شود و انسان را از یکسو به خدا نزدیک کند و از سوى دیگر به بندگانش.

در جای دیگر به یکی از اوصاف مومنین راستین اشاره می کند و می فرماید:

«إنما یؤمن بآیاتنا الذین إذا ذکروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا یستکبرون  تتجافا جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون ؛ تنها کسانى به آیات ما ایمان مى آورند که هر وقت این آیات به آنها یاد آورى شود به سجده مى افتند و تسبیح و حمد پروردگارشان را بجاى مى آورند و تکبر نمى کنند. پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور مى شود ( بپا مى خیزند و رو به درگاه خدا مى آورند ) پروردگار خود را با بیم و امید مى خوانند، و از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند.»

 در این سوره اوصاف مومنین را این مجموعه معرفی می کند: عقیده محکم، ایمان قوى، عشق سوزان به الله، عبادت و اطاعت، کوشش و حرکت و کمک در تمام ابعاد به بندگان خدا. آخرین و هشتمین ویژگى آنها را این می داند: از آنچه به آنها روزى داده ایم انفاق مى کنند ( و مما رزقناهم ینفقون). نه تنها از اموال خویش به نیازمندان مى بخشند که از علم و دانش، نیرو و قدرت، رأى صائب و تجربه و اندوخته هاى فکرى خود، از نیازمندان مضایقه ندارند. کانونى از خیر و برکتند و چشمه جوشانى از آب زلال نیکیها که تشنه کامان را سیراب و محتاجان را به اندازه توانائى خویش بى نیاز مى سازند.

نتیجه احسان به خلق در دنیا از نظر امام علی علیه السلام

علی علیه السلام در مورد عکس العمل احسان و خدمت به خلق در همین جهان می فرماید:

 «لا یزهدنک فی المعروف من لا یشکره لک، فقد یشکرک علیه من لا یستمتع بشی ء منه، و قد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر، و الله یحب المحسنین؛ مبادا کسی که نیکی تو را سپاس نمی گزارد تو را به کار نیک بی رغبت کند! زیرا بسا کسی که هیچ بهره ای از کار نیک تو نبرده است تو را بر آن نیکی سپاس گزارد، و تو از سپاس دیگران بیش از آنچه ناسپاسان تباه کرده اند به دست خواهی آورد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»

 

 

 



تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

۱- برخورد و نگاه مثبت خانواده و کادر مدیریتی مدارس نسبت به دروس عربی و دینی و قرآن. 

والدین دانش آموزان می توانند با برگزاری جلسات روخوانی قرآن، تفسیر و ... در خانه و شرکت آنها به همراه فرزندانشان در مجالسی چون دعای کمیل و ... خود به خود و به صورت غیرمستقیم اهمیت زبان عربی را برای فرزندانشان جلوه گر سازند و انگیزه ی فراگیری این زبان را در آنها ایجاد کنند.

٢- موقعیت یادگیری: موقعیت یادگیری شامل هم فضای آموزشی ( مدرسه و کلاس درس) و هم جوّ عاطفی حاکم بر آن می شود. در بعد فیزیکی اموری از قبیل ابعاد کلاس درس، روشنایی کلاس، تهویه ی کلاس، امکانات ورزشی و تفریحی مدرسه، تجهیزات و امکانات کمک آموزشی و ... و در بعدعاطفی اموری از قبیل رابطه ی معلم با دانش آموز یا رابطه ی دانش آموز با دیگر دانش آموزان، محیط تربیت خانوادگی، وضع اجتماعی و اقتصادی جامعه و ... همگی از عوامل مؤثر در یادگیری محسوب می شوند.

٣- استفاده از وسایل کمک آموزشی نظیر:

- پوستر های آموزشی و چارت های کاغذی و مقواهای بزرگ برای صرف افعال و ضمایر.

- فیلم و پاور پوینت و CD آموزشی طراحی شده توسط انتشارات مدرسه یا دفتر تألیف.

- بهره مندی از کتابخانه و نوارخانه در سطح ادارات کل و ادارت آموزش و پرورش مناطق.

- داشتن آزمایشگاه زبان عربی در هر مدرسه.

- ارائه ی برخی دروس به صورت نمایشنامه و فیلم.

- بهره گیری از کتابهای کار استاندارد متخصص به دانش آموز به عنوان یکی از وسایل کمک آموزشی.

- تولید مجلات رشد اختصاصی ویژه درس عربی برای متوسطه اول ودوم و تجهیز مدارس به مجلات عربی مانند « الهدی ».

- تأسیس یک مرکز اطلاع رسانی و سایت آموزشی عربی در اینترنت برای تمام مناطق آموزش و پرورش ایران.

٤- استفاده از شعر عربی و فارسی برای بیان قواعد جهت تسهیل در امر آموزش نظیر:

من همان احمد لاینصرفم           که علی بر سرمن جرّ ندهد

 و یا:

معارف شش بود مضمر، اضافه           علم، ذواللام و موصول و اشاره

٥- توزیع عادلانه نمرات ارزشیابی بین توانایی های فراگیران در قرائت و ترجمه متون و کاربرد قواعد در تمرینات.

٦- روی آوری به روش های فعال تدریس و مشارکت دانش آموز در فعالیت های گروهی برای تعمیق و تثبیت یادگیری در فراگیران چرا که یکی از مهم ترین مشکلات یادگیری دانش آموزان یک جا نشستن و گوش دادن مداوم به سخنان معلم است. در روش فعال استفاده از مهارتهای ذهنی بالا، به کارگیری ابزار و گردآوری اطلاعات و طبقه بندی آنها، نتیجه گیری و تعمیم نتایج مطرح است. دبیران عربی نمی توانند یک شیوه واحد را برای تمامی کلاس ها و در مورد تمامی دانش آموزان به کار ببرند. صرف نظر از شیوه های اتخاذ شده موفق ترین کلاس ها کلاسی است که در آن لذت و شادی در کار گروهی و شرکت تمامی دانش آموزان در روخوانی وجود داشته باشد.

این کار می تواند زمینه ساز استفاده از جملات کوتاه، ساده و روزمره در گفت و گو های کلاسی بین معلم و دانش آموزان و بین گروههای درسی را به خوبی فراهم سازد به گونه ای که به  یادگیری آنها عمق بخشد و به شکل کاربردی واژه های عربی توسط ایشان  به کار رود . پس معلم باید به روشهای مختلف تدریس از جمله پرسش و پاسخ ، حل مسئله ، روش اکتشافی و... تسلط کامل داشته باشد و از این روشها در موقع نیاز و متناسب با نوع آموخته های دانش آموزان استفاده کند.

٧- بیان قواعد و نکات صرف و نحو به صورت ساده و قابل فهم با استفاده از مثال های روشن و واضح و زیاد و به روز. مثلا قاعده ی مستثنی را می توان با توجه به افراد غایب کلاس درقالب مثالی روشن و به روز بیان نمود.

۸- عدم تکیه بر قواعد خشک و بی روح چون با تجربه ثابت شده است که هرقدر مطالب کتب درسی تکیه بر قواعد و تمارین فشرده و طاقت فرسا داشته باشد گریز از آن و بی توجهی نسبت به آن افزون گشته و بالآخره انگیزه و علاقه نسبت به این درس کاهش بیشتری پیدا می کند و به جای تأکید و تلاش درجهت ژرف سازی مکالمه ی عربی و رسیدن به هدف این درس که همان قرائت و ترجمه ی صحیح متون دینی می باشد، آن قدر به نکات دستوری پرداخته می شود که ضیق وقت تدریس این کتب مانع از وقت و سرمایه گذاری زمانی برای قرائت ترجمه ی صحیح می گردد و در نتیجه دستور زبان اهمیت بیشتری می یابد.

٩- استفاده از تجربیات معلمان با سابقه و با تجربه در فنون تدریس عربی و تألیف کتب درسی و تلاش همه جانبه در نو آوری های لازم برای کیفی کردن این درس.

10- تکیه بیشتر به مکالمه ومحاوره عربی در متوسطه اول و اهمیت بیشتر به بیان نکات ترجمه ای و تطابق آن به زبان فارسی درمتوسطه دوم .

۱۱- استفاده از آیات و احادیث آسان و پرهیز از آیات و احادیثی که دارای واژه های غریب و مهجور است مثلا درگذشته در دوره ی پیش دانشگاهی استفاده از آیه ی « رجع موسی إلی قومه غضبان أسفا» به جای این آیه« یا أیّها الّذین آمنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات أو انفروا جمیعا» بهتر است.

12- داشتن برنامه ریزی و هدف مناسب که مهم ترین کار است و به نظر من یک کار بزرگ موفق نخواهد شد مگر با برنامه ریزی دقیق و داشتن هدفی بزرگتر و در اختیار داشتن امکانات لازم و کافی که هر کدام از این موارد به تنهایی نمی توانند کمکی به زبان عربی و آموزش آن داشته باشند.

 13 -دوست داشتن یادگیری زبان عربی: مهم تر از همه این که هم دانش آموزان و هم معلمان باید با این زبان به چشم یک دوست  -  دوستی که می تواند کمک شایانی به او بکند نگاه کند. اگر نگاه، نگاه عاشقانه باشد، مطمئنا هم دانش آموز تشنه ی مطالب بیشتری می شود و هم معلم راغب به تلاش بیشتر. خیلی از دانش آموزان نسبت به معلمان و سواد آنها توجه می کنند و اگر معلم بار علمی زیادی داشته باشد و از مثالهای بیشتری استفاده کند و یا به زبان شیرین عربی صحبت کند، نگاه دانش آموز نسبت به او نگاه احترام آمیزی خواهد بود و همین طور طریقه ی پوشش، بیان مطالب، نحوه ی برخورد و ...

پس نمی توان با بدخلقی به آموزش این زبان پرداخت و یا قبلا به دانش آموز تکلیف بدهیم ولی خودمان آنها را مورد بررسی قرار ندهیم.

14- تأسیس زبانکده های عربی یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار در یادگیری این زبان است. تبلیغات کم از طرف سازمان آموزش و پرورش موجب تشدید یاد نگرفتن این زبان می شود چرا که در تمامی شهرها مجوز تأسیس زبانکده ها ومؤسسات آموزش زبان انگلیسی وجود دارد دریغ ازیک زبانکده ی عربی. می توان با همکاری همکاران مجرب کتابهایی تهیه کرد و آموزش این زبان را گسترش داد.

۱5- به ترجمه اهمیت زیادی داده شود: یکی دیگر از موانع و مشکلات یادگیری این زبان، این موضوع می تواند باشد که همکاران عزیز زیاد به آموزش قواعد این کتاب توجه می کنند در صورتی که می توان با پرداختن به موضوع ترجمه بهتر دانش آموزان را به سمت عربی کشاند.

دانش آموزان اغلب روخوانی متن را نمی دانند پس چگونه بیایند و قواعد اعلال و یا عدد و معدود و... را یاد بگیرند. هرچند قواعد هم جزء لاینفک زبان عربی است ولی کمتر باید بدان پرداخت.

۱6- تمرین و تکرار بیشتر مطالب نیز می تواند دانش آموزان را بر یادگیری این زبان ترغیب کند:   

نظارت و دقت معلم بر حل تمرینات کتاب درسی در کلاس درس موجب می شود که مفهوم درس از زوایای متعدد مورد بررسی قرار گرفته و بارها و بارها برای دانش آموزان تکرار شود. آموزش چیزی جز تکرار نیست چرا که همه عقیده دارند که « التدریسُ حرفٌ و التمرینُ ألفٌ» یعنی تدریس یک بار و تمرین و تکرار هزار بار و با تکرار مداوم است که مفهوم، قاعده، فرمول و یا هر مطلب یاد گرفتنی دیگری در ذهن تثبیت گشته و به صورت « مهارت» در می آید.

۱7- برگزاری دوره های کارورزی و ضمن خدمت فرهنگیان برای معلمان با کیفیت بالا و آشنایی بیشتر این عزیزان با روشهای نوین تدریس.

۱۸- برگزاری جشنواره های آموزشی و انتخاب روشهای تدریس برتر جهت ارائه به سایر دبیران.

۱9- فعال بودن گروههای آموزشی به معنی واقعی آن به این صورت که سر گروه درس عربی از بین باسوادترین ومجرّب ترین دبیران انتخاب شود و در روز معین و مشخصی در محل گروههای آموزشی حضور داشته باشد و یک شماره تلفن در اختیار تمام دبیران عربی قرار دهد تا در صورت نیاز بتوان با او مشورت کرد و با برگذاری جلسات ماهیانه به رفع مشکلات آموزشی پرداخته شود و هماهنگی های لازم میان دبیران ایجاد شود.

٢٠- برگزاری نمایشگاههایی در ارتباط با پژوهش، تحقیقات و فعالیتهای دانش آموزی در سطوح منطقه و استان و کشور.

1٢- اجرای المپیاد عربی در سطح ایران خود عامل مهمی در ایجاد علاقه در دانش آموزان است.

٢٢- تهیه ی کارت امتیاز عربی توسط معلم عربی و نیز اهداء لوح تقدیر مزیّن به آیات قرآنی و سخنان معصومین (ع) به دانش آموزان جهت تشویق آنها.

٢٣- در پایان هرنیم سال فرمهای نظر خواهی به دانش آموزان داده شود تا بدون ذکر نام خودشان نظرات و انتقادات و پیشنهاداتشان را عنوان کنند و نتیجه ی این نظر خواهی به اطلاع دبیران رسانده شود.


طبقه بندی: سوالات عربی،  اموزشی، 

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 08:38 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

 شش عامل اساسی در راستای بهبود وضعیت درس عربی دانش آموزان را بیان می کنم:  

یکی از راههای بهبود وضعیت تحصیلی در درس عربی ایجاد علاقه و انگیزه در دانش آموزان  و از میان برداشتن موانع موجود در سر راه دانش آموزان است تا زمینه پیشرفت  آنان در زبان عربی فراهم شود . راههای ایجاد علاقه دانش آموزان به این درس عبارت است از: 

 1-تشویق دانش آموزان به صرف وقت بیشتر برای یادگیری عربی  

 ٢-دبیران اهداف یادگیری زبان عربی را برای دانش آموزان تبیین کنند  

  ٣-به آنها بفهمانیم برای درک متون دینی و قرآن و نهج البلاغه و دعاها که به زبان عربی است و همچنین برای فهم متون فارسی باید عربی را یاد بگیرند. 

  ٤-تشویق دانش آموزان به شرکت در تهیه روزنامه دیواری که مطالب علمی ٬ ورزشی ٬ ادبی و ... به عربی نوشته شود. 

  ٥-دادن مسئولیت تدریس بعضی از دروس یا ترجمه بخشی از متون عربی به دانش آموزان

 ٦-تشویق به مکالمه با نظارت دبیر در سر کلاس هر چند جمله ها غلط بیان شوند. 




طبقه بندی: سوالات عربی،  اموزشی، 

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 08:34 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

 


الف) ماضی‌ها:

۱- ماضی ساده یا مطلق:

     مثبت: فعل ماضی ساده در زبان عربی؛ مانند: خَرَجَ (بیرون رفت)،کَتَبَ (نوشت)، وَصَلَ (رسید)

     منفی: ما + فعل ماضی = لم +فعل مضارع؛ مانند: ما ذهب = لم یذهب (نرفت)

٢- ماضی نقلی:

      مثبت: قد + فعل ماضی = «قَلَّما، کَثُرَما» + فعل ماضی؛ مانند: قد ذَهَبَ (رفته است)

 قَلَّما كان مریضاً (کم‌تر بیمار بوده است)

کَثُرَما طالَعْتُ كتب تاریخیّ (فراوان كتاب‌های تاریخی مطالعه كرده‌ام)

      منفی: ماضی منفی + بَعْدُ = لمّا + فعل مضارع؛ مانند: ما كَتَبَ بَعْدُ = لمّا یَكْتُبُ (ننوشته‌است)

٣- ماضی استمراری:

      مثبت: کان + فعل مضارع = کان + خبر از نوع اسم فاعل؛ مانند: کان یَذْهَبُ = کان ذاهِباً (می رفت)

     منفی: ما + کان + فعل مضارع = کان + فعل مضارع منفی = ما + کان + خبر از نوع اسم فاعل؛ مانند: ما کانَ یَطْلُبُ/

کانَ لا یَطْلُبُ /ما کانَ طالِباً (نمی‌خواست)

٤- ماضی بعید:

      مثبت: کان [+ قد] + فعل ماضی؛ مانند: کُنْتُ قد ذَهَبْنا (رفته بودیم)

      منفی: ما + کان + فعل ماضی = کان + فعل ماضی منفی = کان + مضارع منفی به «لم» = لم + یكن (مضارع مجزوم از «كان») + مضارع؛

مانند: ما كان أخَذَ = كان ما أخَذَ = کان لم یأخُذُ = لم یَكُنْ یأخُذُ (نگرفته بود)

٥- ماضی التزامی:

      مثبت: [ربّما] + یكون + قد + فعل ماضى؛ مانند: ربّما یكون قد قالَ (شاید گفته باشد)

     منفى: [لیت +]  لا یكون + قد + فعل ماضى؛ مانند: لیته لا یكون قد ذَهَبَ (اى كاش نرفته باشد)

 

ب) مضارع‌ها:

٦- مضارع اخباری:

      مثبت: فعل مضارع (بدون ادوات ناصبه و جازمه) = اسم فاعل به‌عنوان خبر در جمله‌ی اسمیه؛

مانند: یرجع = الطالب راجِع من المدرسة (دانش‌آموز از مدرسه بازمی‌گردد)

یادآوری: خبر در جمله‌‌ی شرطیه (جواب شرط) نیز به‌صورت «مضارع اخباری» ترجمه می‌شود؛

مانند: إن تجتهد تنجح (اگر تلاش كنی، موفق می‌شوی)

      منفى: «لا ، ما ، لیس» + فعل مضارع؛ مانند: لا یَنْزِلُ = ما یَنْزِلُ = لیس یَنْزِلُ (نازل نمی‌شود)

٧- مضارع التزامی: ربّما + مضارع = لیت + مضارع = ادوات ناصبه (أن،کی، حتّی و ...) + مضارع

    مانند: ربّما یَذْهَبُ (شاید برود) = لیتها تَذْهَبُ (ای کاش برود) = أن یَذْهَبَ (که برود)

یادآوری: فعل شرط نیز به‌صورت «مضارع التزامی» ترجمه می‌شود؛

مانند: إن تجتهد تنجح (اگر تلاش كنی، موفق می‌شوی)

ج) مستقبل (آینده):

      مثبت: س یا سوف + فعل مضارع؛ مانند: سأذْهَبُ = سوف أذْهَبُ (خواهم رفت)

     منفی: لن (از ادوات ناصبه) + فعل مضارع؛ مانند: لن تنال (نخواهد رسید)




طبقه بندی: سوالات عربی،  اموزشی، 
برچسب ها: افعال در زبان عربی،  

تاریخ : سه شنبه 25 آبان 1395 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات



طبقه بندی: سوالات عربی،  اموزشی، 

تاریخ : سه شنبه 13 مهر 1395 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات
Image result for ‫محرم تسلیت‬‎


تاریخ : سه شنبه 13 مهر 1395 | 08:51 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

واژه «اصبح» كه از افعال ناقصه به شمار می‏رود، با مشتقات آن، در موارد متعددی از قرآن كریم به كار رفته است و مترجمان و مفسران آن را به گونه‏های مختلف ترجمه و تفسیر كرده‏اند. این اختلاف نظر سبب شده است كه چهره مسئله تا حدودی ناشناخته بماند و برخی مترجمان در ترجمه این واژه دچار تحیّر شوند و گاه معنای خاصی را برای آن در نظر بگیرند و جز آن را رمی به خطا كنند. برای روشن شدن این مسئله، نگارنده بر آن است كه درباره این واژه بررسی كوتاهی انجام دهد، و با استناد به كتب لغت، نحو، اعراب و تفسیر، حقیقت را تا آن جا كه در فرصت مقاله می‏گنجد روشن سازد.

در این جا، نخست باید افعال ناقصه و چگونگی عمل آنها را یادآور شویم، آن گاه موارد كاربرد «اصبح» و مشتقات آن در قرآن را پی‏گیری كنیم، سپس معنای این واژه را از دیدگاه لغت‏شناسان و ادیبان بررسی نماییم و در پایان، نظری نیز بر تفاسیر بیفكنیم و ببینیم مفسران این واژه را چگونه تفسیر كرده‏اند. اینك به ترتیب، به توضیح مباحث فوق می‏پردازیم.

افعال ناقصه و چگونگی عمل آنها

در كتب نحوی، افعال ناقصه بر دو بخش تقسیم شده‏اند:

1. كان و اخوات آن. این مجموعه عبارتند از: كان، أمسی، أصبح، أضحی، ظلّ، بات، صار، لیس، مازال، ما انفكّ، ما فتی، ما برح و مادام.

2. كاد و اخوات آن. این مجموعه نیز عبارتند از: كاد، أوشك، كرب، عسی، حری، اخلولق، أنشأ، علق، صفق، أخذ، هبّ، بدأ، ابتدأ، جعل، قام و انبری. همچنین نحویان از میان افعال بخش دوم، سه فعل اول (كاد، أوشك و كرب) را افعال مقاربه، و سه فعل بعد (عسی، حری و اخلولق) را افعال رجاء، و بقیه را افعال شروع نامیده‏اند، كه در مجموع به همه این افعال، از باب تغلیب، افعال مقاربه می‏گویند.

این دو دسته از افعال ناقصه در عمل یكسانند؛ یعنی بر سر مبتدا و خبر درمی‏آیند و مبتدا را به عنوان اسم خود مرفوع، و خبر را به عنوان خبر خود منصوب می‏كنند.1

آنچه در این جا مورد بحث قرار می‏گیرد، بخش اول از افعال ناقصه است، و محور بحث را نیز افعالی چون «اصبح» و «امسی» و مشتقات آنها تشكیل می‏دهند. بدیهی است كه با روشن شدن مسئله در مورد این دو فعل، حكم بقیه افعال نیز روشن خواهد شد.

«اصبح» و مشتقات آن در قرآن

«اصبح» و مشتقات آن در قرآن، به ترتیبی كه در المعجم المفهرس2 آمده به قرار زیر است:

أَصْبَحَ: مائده، 30، 31؛ كهف، 42، 45؛ قصص، 10، 18، 82؛ ملك، 30.

أَصْبَحَت: قلم، 20.

أَصْبَحْتُم: آل عمران، 103؛ فصّلت، 23.

أَصْبَحُوا: مائده، 53، 102؛ اعراف، 78، 91؛ هود، 67، 94؛ شعراء، 157؛ عنكبوت، 37؛ احقاف، 25؛ صف، 14.

تُصْبِحُ: كهف، 40؛ حج، 63.

تُصْبِحُوا: حجرات، 6.

تُصْبِحُون: روم، 17.

یُصْبِحُ: كهف، 41.

لَیُصْبِحُنَّ: مؤمنون، 40.

یُصْبِحُوا: مائده، 52.

مُصْبِحین: حجر، 66، 83؛ صافّات، 137؛ قلم، 17، 21.

ذكر این نكته لازم است كه چون موارد فوق همه از باب «اِفعال»اند، بحث كنونی شامل آنها خواهد بود؛ امّا ساختارهایی مانند: صُبْح، صَبَّحَ، صَباحْ و اِصْباحْ كه در مواردی از قرآن كریم به كار رفته‏اند و از افعال ناقصه به شمار نمی‏آیند از موضوع بحث خارج‏اند.3

«اصبح» از نگاه لغت

در لسان العرب آمده است:

«... واَصْبَحَ القومُ: دخلوا فی الصّباح، كما یقال: اَمْسَوْا، دخلوا فی المساء... وفی التنزیل: واِنّكم لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِم مُصْبِحِین وَبِاللَّیْل؛ وقال سیبویه: اصبحنا وامسینا، ای صرنا فی حین ذاك... و اصبح فلان عالما، ای صار...».4

در اقرب الموارد می‏خوانیم:

«اصبح الرّجل: دخل فی الصّباح، «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ» ای: وهم داخلون فی الصّباح... و أصبح فلان عالما، ای صار...».5

و در معجم متن اللغة آمده است:

«اصبح: دخل فی الصَّباح: دنا وقت دخوله فی الصَّباح... واصبح فلان كذا: بمعنی صار...».6

در لغت‏نامه‏های دیگر نیز «اصبح» با همین مفاهیم آمده است، كه از مجموع آنها این نتیجه به دست می‏آید كه كاربرد «اصبح» دو گونه است؛ گاه به صورت تامّه است، بدین معنی كه فعل تنها به فاعل خود اكتفا می‏كند؛ مانند «اصبح القوم» كه در این صورت فعل دلالت بر زمان دارد، از این رو اهل لغت «اصبح القوم» را به «دخلوا فی الصّباح» معنی كرده‏اند؛ و گاه به صورت ناقصه است كه هم اسم دارد و هم خبر، مانند «اصبح فلان عالما» كه در این صورت اهل لغت آن را به معنای «صار» گرفته‏اند. البته آنچه در این جا به عنوان نتیجه بحث لغوی مطرح شد، تمام نتیجه نیست و باید با پی‏گیری مباحث نحوی و تفسیری به نتیجه روشن‏تری دست‏یافت. اینك به بررسی مسئله از دیدگاه برخی از متخصّصان علم نحو می‏پردازیم.

تحلیلی از دانشمندان علم نحو

زمخشری كه از پیشگامان این گروه به شمار می‏رود، در كتاب المفصّل، در فصلی تحت عنوان «اصبح و نظایر آن» می‏نویسد:

«اصبح و امسی و اضحی به سه معنی آمده است:

1. آن كه مضمون جمله، مقرون به یكی از این سه زمان، یعنی صبح و شام و ظهر باشد؛ چنان كه در «كان» گذشت.

2. آن كه به معنای ورود در این زمان‏ها باشد، مانند «اَظْهَرَ» و «اَعْتَمَ»، كه در این صورت افعال نامبرده به صورت تامّه به كار می‏روند و تنها به اسم مرفوع اكتفا می‏كنند...

3. آن كه به معنای «صار» باشد، مانند: اصبح زید غنیّا وامسی امیرا...».7

غلایینی، زیر عنوان «معانی كان و اخوات آن» آورده است:

«معنای «كان» اتصاف مسند الیه به مسند در زمان گذشته است، و گاه در صورت وجود قرینه، بیانگر اتصاف مزبور به طور دایم است؛ چنان كه در آیه شریفه «وكان اللّه‏ علیما حكیما» بدین معنی است كه خدا همواره دانا و فرزانه است. و معنای «امسی» اتصاف مسند الیه به مسند در شام، و معنای «اصبح» اتصاف مسند الیه به مسند در صبح است...».8

وی پس از آن كه معنای اصلی بقیّه افعال ناقصه را نیز بیان می‏كند، در پایانِ بحث از معانی می‏افزاید:

«كان و امسی و اصبح و اضحی و ظلّ و بات، گاه به معنای «صار» به كار می‏روند؛ البته این در صورتی است كه قرینه‏ای داشته باشیم بر این كه مقصود متكلم اتصاف مسند الیه به مسند در وقت خاص این افعال نیست. از این قبیل است آیه «فَكَانَ مِنَ المُغْرَقِین» [هود، 43] یعنی «صار»، و نیز آیه «فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إخْوَانا» [آل عمران، 103] یعنی «صِرْتُمْ»، و آیه «فَظَلَّتْ اَعْنَاقُهُم لَهَا خَاضِعِین» [شعراء، 4 [یعنی «صارت»، و آیه «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا» [نحل، 58] یعنی «صار».».9

در كتاب النحو الوافی درباره «اصبح» چنین آمده است:

«اَصْبَحَ با دو معمول خود بر این معنی دلالت دارد كه اسم آن، در زمان خاصی كه با صیغه فعل تناسب دارد، به معنای خبر آن متصف است، مانند، «اصبح السّاهر متعبا» [یعنی: آن بیدار مانده در شب، با حالت خستگی به صبح درآمد]. «اصبح» به طور فراوان به معنای «صار» به كار می‏رود و طبق شرایط «صار» عمل می‏كند، مانند: «اصبح النّفط دعامة الصّناعة» [یعنی: نفت، زیربنای صنعت شده است]. روشن است كه «اصبح» در این مثال و نظایر آن، بدان سبب به معنای «صار» آمده است كه مقصودِ گوینده منحصر به زمان صبح نیست، بلكه مقصود این است كه موضوع از حالت گذشته خود به حالتی جدید كه اختصاص به صبح ندارد درآمده است. این فعل به طور فراوان به صورت تامّه نیز به كار می‏رود، مانند: «أیّها السَّاری قد أَصْبَحْتَ» یعنی: ای مسافر شب، به صبح درآمدی».10

از نظرات فوق چنین بر می‏آید كه «اصبح» در اصل برای بیان اتصاف اسم آن به معنای خبرش در زمان صبح است، ولی این در جایی است كه اتصاف مزبور در چنین زمانی، مقصود متكلم باشد و از ساختار كلام نیز این معنی استفاده شود؛ اما اگر قرینه‏ای بر عدم دخالت زمان در فعل وجود داشته باشد، باید فعل را به معنای «صار» و عاری از زمان گرفت.

آنچه تا كنون از بررسی‏های لغوی و نحوی به دست آمد این است كه اگر «اصبح» به صورت تامّه به كار رود، قطعا دلالت بر زمان دارد، و اگر به صورت ناقصه به كار رود از دو حال خارج نیست؛ یا قرینه‏ای بر اتصاف مسند الیه به مسند در زمان خاص، وجود دارد، كه این همان وضع اوّلیِ فعل است و در این جا فعل را باید به معنای اصلی خود گرفت، و یا قرینه‏ای بر اتصاف مزبور در زمان خاص، وجود ندارد، كه در این صورت فعل به معنای «صار» خواهد بود.

دیدگاه مفسران

پیش از ورود به بحث تفسیری و انعكاس دیدگاه مفسران، مناسب است به آنچه از مجموع ساخت‏های این فعل استفاده می‏شود مروری بكنیم، آن گاه برای نمونه به نقلِ گفته برخی از مفسران بپردازیم. از مجموع این ساخت‏ها كه در قرآن مجید به كار رفته و در آغاز مقاله به آنها اشاره شد، مواردی كه فعل در آنها به صورت تامّه به كار رفته طبعا بیانگر زمان است، مانند آیه 17 سوره روم:

فَسُبْحَانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ

كه این گونه ترجمه می‏شود:

خدا را آن گاه كه به شب درمی‏آیید و آن گاه كه وارد صبح می‏شوید تسبیح گویید.

هم چنین است آیاتی كه در آنها واژه «مُصْبِحِین» به كار رفته، كه چون همه به صورت تامّه به كار رفته‏اند دلالت بر زمان خاص دارند. آیات آن را با ترجمه هر یك مرور می‏كنیم:

وَقَضَیْنَا إِلَیْهِ ذَلِكَ الاْءَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (حجر، 66)

و این امر را به او وحی كردیم كه دنباله آنان هنگامی كه به صبح درمی‏آیند بریده خواهد شد.

فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ (حجر، 83)

پس هنگامی كه به صبح درآمدند، صیحه آنان را فرا گرفت.

وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ (صافات، 137)

و شما آن گاه كه به صبح درمی‏آیید، قطعا بر [آثار] آنان می‏گذرید.

إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ (قلم، 17)

ما آنان را آزمودیم، چنان كه صاحبانِ آن باغ را آزمودیم، آن گاه كه سوگند یاد كردند كه هنگام ورودشان به صبح میوه آن [باغ] را خواهند چید.

فَتَنَادَوْا مُصْبِحِینَ (قلم، 21)

پس هنگام ورودشان به صبح، یكدیگر را ندا دادند.

اینها همه مواردی هستند كه دو واژه «تُصْبِحُون» و «مُصْبِحین» در آنها به صورت تامّه به كار رفته‏اند و زمان خاص در آنها منظور شده است؛ اما بقیه موارد كه فعل در آنها به صورت ماضی یا مضارع به كار رفته است، به صورت ناقصه و همراه با اسم و خبر آمده‏اند. در حقیقت، سخن بر سر همین قسم است كه باید ببینیم افعالی كه به این عنوان به كار رفته‏اند بر چه معنایی دلالت دارند، آیا باید زمان را در ترجمه آنها منعكس ساخت، یا آنها را به معنای «صار» گرفت، و یا این كه قائل به تفصیل شویم و پیرو دلالت قرینه باشیم؟

برخی مفسران در تفسیر آیاتی كه این افعال در آنها ذكر شده است به توضیح معنای فعل نپرداخته و شاید به تصور این كه مسئله روشن است، آن را به وضوح خود واگذارده‏اند؛ ولی بسیاری از آنان معنای فعل را ذكر نموده و تا حدودی درباره آن سخن گفته‏اند. جامع‏ترین سخنی كه در این زمینه می‏بینیم، سخن شهاب‏الدین ابوالعباس، معروف به «سمین حلبی» (درگذشته به سال 756ق) است. او در كتاب خود الدّرّ المصون، ذیل آیه «... فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا» (آل عمران، 103) می‏نویسد:

««اصبح» از اخوات «كان» به شمار می‏رود. این فعل اگر ناقصه باشد، مانند «كان» اسم خود را مرفوع و خبرش را منصوب می‏كند، و اگر تامّه باشد، تنها فاعل را مرفوع و به همان اكتفا می‏كند. در این صورت، چنانچه بعد از آن اسمی منصوب قرار گیرد، آن اسم حال خواهد بود. «اصبح» اگر به معنای ورود در صبح باشد تامّه است، مانند «اصبح زیدٌ» یعنی: زید وارد صبح شد. «امسی» نیز همین گونه است. خداوند فرموده است: «فَسُبْحَانَ اللّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ»، و نیز فرموده است: «وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ»...

«اصبح» ممكن است در عمل و معنی مانند «صار» باشد و «اخوانا» خبر آن قرار گیرد. در این آیه، دانشمندان روا دانسته‏اند كه «اصبح» یا به معنای خودش باشد، یعنی بر اتصاف موصوف به صفت در زمان صبح، دلالت كند، و یا به معنای «صار» باشد، و یا این كه تامّه و به معنای «دخلتم فی الصّباح» باشد. البته اگر ناقصه و به معنای خودش باشد، ظاهر این است كه «اخوانا» به عنوان خبر خواهد بود...

ابن‏عطیه می‏گوید: «هر چند لفظ «أصْبَحْتُم» اختصاص به وقت دارد، ولی این لفظ بیانگر استمرار است، و از آن جا كه صبح آغاز روز است و انسان كارهای خود را از صبح شروع می‏كند، این لفظ را به این معنی اختصاص داده‏اند. از این رو، حالتی كه انسان هنگام صبح در خود احساس می‏كند، غالبا همان حالتی است كه در تمام روز با آن رو به روست...».

شیخ [ابوحیّان اندلسی] می‏گوید: «من تاكنون هیچ یك از نحویان را ندیده‏ام كه این استمرار را كه ابن‏عطیه از آن سخن گفته و برای آن دلیل آورده است مطرح كرده باشد. نحویان، تنها به همان دو معنی كه ما گفتیم اشاره كرده‏اند».

من معتقدم كه آنچه ابن‏عطیه گفته است سخنی نیكوست، و اگر نحویان درباره آن چیزی نگفته‏اند، دلیل بر ردّ آن نیست؛ زیرا آنان غالبا مباحثی را كه با الفاظ ارتباط دارد مطرح می‏كنند و درصدد بیان مفاهیمی كه از فحوای كلام استفاده می‏شود برنمی‏آیند، چون این موردِ نیازشان نیست...».11

در تفسیر روح البیان ذیل آیه 78 سوره اعراف: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمینَ» چنین آمده است:

«(فأصبحوا فی دارهم) ای صاروا فی أراضیهم وبلدهم أو فی مساكنهم (جاثمین) ای خامدین موتی لاحَراك بهم...».12

صابونی آیه فوق را این‏گونه تفسیر كرده است:

«أخذتهم الزّلزلة الشّدیدة فصاروا فی منازلهم هامدین موتی لا حَراك بهم...».13

چنان كه ملاحظه می‏كنید، در این دو تفسیر، «أصبحوا» به «صاروا» معنی شده و معنای دیگری برای آن گفته نشده است. ولی برخی مفسران، علاوه بر معنای مذكور، معنای اصلی فعل را نیز در این جا احتمال داده‏اند، كه به چند نمونه اشاره می‏شود:

1. در تفسیر المنار ذیل همین آیه آمده است:

«وأصبحوا امّا بمعنی صاروا، و امّا بمعنی دخلوا فی وقت الصّباح، ای حال كونهم جاثمین».14

از معنای دوم چنین برمی‏آید كه «اصبح» به صورت تامّه تفسیر گردیده و «جاثمین» در تركیب كلام، حال قرار داده شده است.

2. آلوسی در ذیل آیه مورد بحث می‏گوید:

«واصبح یحتمل ان تكون تامّة فجاثمین حال، وان تكون ناقصة فجاثمین خبر، والظّرف علی التقدیرین متعلق به، وقیل: هو خبر و «جاثمین» حال، ولیس بشی‏ءٍ، لإفضائه الی كون الإخبار لكونهم فی دارهم مقصودا بالذّات».15

از كلام آلوسی نیز استفاده می‏شود كه «أصبحوا» را می‏توان در این جا، هم به صورت تامّه به كار برد و هم به صورت ناقصه؛ جز این كه اگر تامّه باشد، «جاثمین» در تركیب كلام حال است، و اگر ناقصه باشد، «جاثمین» خبر آن خواهد بود، و در هر دو صورت «فی دارهم» كه ظرف است متعلق به «جاثمین» است، هر چند برخی آن را خبر «اصبحوا» دانسته‏اند؛ ولی آلوسی این نظریه را بدان دلیل كه «بودنِ در خانه‏هایشان» مقصودِ اصلی كلام نیست، نادرست می‏داند.

3. در تفسیر لاهیجی ذیل همین آیه آمده است:

«[فاصبحوا] پس صبح كردند، و می‏تواند «فاصبحوا» به معنای «فصاروا» باشد، یعنی پس گردیدند [فی دارهم جاثمین] در منزل‏های خود بر روی افتادگان».16

4. علامه طباطبایی در ذیل آیه 91 سوره اعراف كه درست مانند ذیل آیه 78 همین سوره است آورده است:

«اصبحوا ای صاروا، او دخلوا فی الصّباح».17

نتیجه بحث

از آنچه تاكنون گفتیم، این نتیجه به دست می‏آید كه در قرآن كریم هر جا اسم فاعلِ «أصبح» به كار رفته، آن اسم دلالت بر زمان دارد و ساختار آن به صورت تامّه است. هم چنین در هر موردی كه فعل آن به صورت تامّه به كار رفته، آن فعل بیانگر زمان است، كه آیه 17 سوره روم: «فَسُبْحَان اللّه‏ِ حِینَ تُمْسُونَ وَحِینَ تُصْبِحُونَ» از این قبیل است. اما در بقیه موارد كه پس از فعل، اسمی منصوب آمده است، مانند: «فَأَصْبَحُوا فی دارهم جَاثِمین»، می‏توان «أصبح» را یا از زمان تجرید كرد و آن را به معنای «صار» گرفت، و یا آن را بر معنای اصلی خود باقی گذاشت و زمان خاص را از آن استفاده كرد. البته در صورت دوم، شكل فعل یا به صورت تامّه است كه اسم منصوب در تركیب كلام، حال قرار می‏گیرد، و یا به صورت ناقصه است كه اسم منصوب خبر آن خواهد بود.

در پایان، نمونه‏هایی از ترجمه فعل مورد نظر را از قرآن‏های خطی و چاپی می‏آوریم. انتخاب معانی مختلف در این ترجمه‏ها نشانگر آن است كه مترجمان توجه داشته‏اند كه این فعل تاب هر یك از معانی مذكور را دارد و چنان نیست كه تنها یك معنی داشته باشد و آوردن معنای دیگر در ترجمه نادرست تلقی گردد.

الف. ترجمه‏های خطی

آنچه از ترجمه‏های خطی در این جا به عنوان نمونه می‏آوریم، مستند به فرهنگنامه قرآنی است كه در آن، برابرهای فارسی قرآن براساس 142 نسخه خطی كهن گردآوری شده است. شماره‏هایی كه بعد از هر واژه آمده نشانگر ردیف مخطوط مورد نظر در فرهنگنامه است. نمونه‏های گزیده شده نیز، به ترتیب، مربوط به آیه 103 سوره آل عمران و آیه‏های 78 و 91 سوره اعراف است.

أَصْبَحْتُمْ: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانا (3: 103)

شدید 1 و 2، شدیت 3، شدَسْتی 10، گردیدی شما 24، باشید 27، شدید همه 30، گشتید شما 34، بامداد كردید 36، شدی 40، بامداد شدید شما 56، در روز آمدی شما 57، گشتی شما 60، در روز آمدید 76، بامدادن شدید 92، بامداد برخواستید 136.

[أَصْبَحُوا ] : فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَثِمِینَ (7: 78)

بشدند 2، گشتند بامداد 58، در گاهِ بامدادان شدند 72.

[أَصْبَحُوا ] : فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَثِمِینَ (7: 91)

گشتند 10، بامداد كردند 27، در روز آمدند 35، بامداد شدند 56، اندر بامداد آمدند 57، گشتند بامداد 68، برخواستند 124.

ب. ترجمه‏های چاپی

از ترجمه‏های چاپی، تنها به ترجمه آیه 78 سوره اعراف از چند ترجمه معروف قدیم و جدید بسنده می‏كنیم. خوانندگان محترم می‏توانند با مراجعه به ترجمه‏های دیگر، اطلاعات بیشتری در این زمینه به دست آورند. ترتیب ترجمه‏های انتخاب شده نیز براساس تاریخ تقریبی نگارش آنها صورت پذیرفته است.

ترجمه تفسیری طبری: بگرفت ایشان را آوازی [بگردیدند18] اندر سرایهای ایشان خاكستر.

میبدی: فرا گرفت ایشانرا بانگ و جنبش، بامداد كردند در سرایهای خویش برُوی در افتاده و برجای مرده.

اسفراینی (تاج التراجم): پس بگرفت ایشان را بانگ و زلزله تاگشتند اندر زمین افتیده و هلاك شده.

دهلوی: پس درگرفت ایشان را زلزله، پس گشتند مرده بزانو افتاده در سرای خویش.19

عبدالحسین آیتی: پس گرفت ایشان را زلزله عظیم و بامداد كردند در حالتیكه مانند مردگان برُوی در افتاده بودند.

معزّی: پس بگرفتشان زمین لرزشی كه گردیدند در خانه خود مردگان.

پاینده: پس دچار زلزله شدند و در خانه خویش بیجان شدند.

الهی قمشه‏ای: پس زلزله‏ای بر آنها آغاز گردید تا آنكه همه در خانه‏های خود از پای درآمدند.20

یاسری: و گرفت ایشان را آوازی مهیب و زلزله‏ای عجیب به سبب كشتن شتر؛ و صبح كردند در خانه‏های خود از پا افتاده و هلاك شده.

آیة اللّه‏ مكارم شیرازی: سرانجام زمین لرزه آنها را فراگرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بی‏جانشان در خانه‏هاشان باقی مانده بود.

عبدالمحمد آیتی: پس زلزله‏ای سخت آنان را فرو گرفت و در خانه‏های خود بر جای مردند.

امامی: پس، لرزه‏ای درگرفت‏شان و در خانه‏هاشان به رو فروخشكیدند.

فولادوند: آنگاه زمین لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه‏هایشان از پا درآمدند.

مجتبوی: پس زمین لرزه ــ در اثر صاعقه آسمانی ــ آنان را بگرفت تا در خانه‏های خویش به رو درافتادند ــ و مردند.

خرمشاهی: آنگاه زلزله ایشان را فرو گرفت و در خانه‏شان از پا درآمدند.

1. رك: مصطفی الغلایینی، جامع الدروس العربیة، چاپ چهاردهم، المكتبة العصریة، صیدا، بیروت، 1400ق، ج 2، صص 276-290.

2. محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكریم، نشر پرتو، تهران، بی‏تا، مادّه «صبح».

3. هرچند «اِصباح» مصدر باب «اِفعال» است، اما چون این واژه در آیه مربوطه (انعام، 96) به معنای «صبح» آمده، از موضوع بحث خارج است.

3. هرچند «اِصباح» مصدر باب «اِفعال» است، اما چون این واژه در آیه مربوطه (انعام، 96) به معنای «صبح» آمده، از موضوع بحث خارج است.

4. ابن منظور، لسان العرب، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1408ق، ج 7، واژه «صبح».

5. سعید الخوری الشرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیة والشوارد، ج 1، همان واژه.

6. الشیخ احمد رضا، معجم متن اللغة، دار مكتبة الحیاة، بیروت، ج 3، همان واژه.

7. ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشری، المفصل فی علم اللغة، چاپ اول، دار احیاء العلوم، بیروت، 1410ق، ص 317-318.

8. مصطفی الغلایینی، جامع الدروس العربیة، ج 2، ص 276.

9. همان، ص 277.

10. عباس حسن، النحو الوافی مع ربطه بالأسالیب الرفیعة والحیاة اللغویة المتجددة، چاپ سوم، دار المعارف بمصر، ج 1، ص 503.

11. الدرّ المصون فی علوم الكتاب المكنون، چاپ اول، دارالكتب العلمیة، بیروت، 1414ق، ج 2، ص 178-179.

12. اسماعیل حقی البرسوی، روح البیان، چاپ هفتم، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1405ق، ج 3، ص 193.

13. محمدعلی الصّابونی، صفوة التفاسیر، دارالفكر، بیروت، ج 1، ص 456.

14. محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، چاپ دوم، دارالمعرفة، بیروت، ج 8، ص 507.

15. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، چاپ چهارم، داراحیاء التراث العربی، 1405ق، ج 8، ص 165.

16. بهاءالدین محمد بن شیخعلی الشریف اللاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، تهران، 1363، ج 2، ص 63.

17. المیزان فی تفسیر القرآن، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قم المقدسة، ج 8، ص 193.

18. بنابر آنچه در مقدمه مصحح آمده است، هر جا واژه‏ای از نسخه اصلی افتاده، مصحح آن را از نسخه‏های دیگر برگرفته و میان دو قلاب نهاده است.

19. مترجم در ترجمه آیه 91 همین سوره این گونه آورده است: پس درگرفت ایشان را زلزله پس صبح كردند در سرای خویش مرده بر زانو افتاده.

20. مترجم، آیه 91 همین سوره را این گونه ترجمه كرده است: پس زلزله بر آن منكران آغاز گردید، شب را صبح كردند در حالی كه در خانه‏های خود بخاك هلاك افتادند.




طبقه بندی: سوالات عربی،  اموزشی، 
برچسب ها: افعال ناقصه،  

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 10:12 ق.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

خدایا همواره تو را سپاس می گذارم ، که هر چه در راه تو و در راه پیام تو پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم ، آنها که باید مرا بنوازند ، می زنند ، آنها که باید همگامم باشند ،سد راهم می شوند، آنها که باید حق شناسی کنند ،حقکشی می کنند، آنها که باید دستم را بفشارند ، سیلی می زنند ، آنها که باید در برابر دشمن حمله کنند ، پیش از دشمن حمله میکنند و آنها که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایشم کنند ، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند ، سرزنشم می کنند ، تضعیفم می کنند ، نومیدم می کنند ،متهمم می کنند، تا در راه تو از از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی ،نومید شوم ، چشم ببندم ، رانده شوم تا تنها امیدم تو شود چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد تا تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد تا حلاوت اخلاص را که هر دلی اگر اندکی چشید ، هیچ قندی در کامش شیرین نیست 

 

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحات 121 و 122




طبقه بندی: اموزشی،  اعتقادی، 
برچسب ها: دکتر شریعتی،  

تاریخ : سه شنبه 19 مرداد 1395 | 11:18 ق.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

می بینیم ما به حسین معتقدیم اما زندگیمان از آخرت یزید بدتر است.
پس اگر دیدم مومنین عزت ندارند بلکه ذلیل اند و از نظر شعور و فرهنگ و اقتصاد و تمدن و قدرت نظامی کفار بر آنها برتری و بالایی دارند باید یقین کنیم که ایمانمان عوضی است و اسلام را وارونه به ما فهمانده اند!
معلم شهید علی شریعتی/حسین وارث آدم /صفحه 272/273



تاریخ : یکشنبه 17 مرداد 1395 | 06:33 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

روان باش که پرندگان چنین اند و گیاهان چنین اند. چون به درخت رسیدی به تماشا بمان. تماشا تو را به آسمان خواهد برد.
لبریز شو تا سرشاری ات به هر سو رو کند. صدایی تو را می خواند. روانه شو. سرمشق خودت باش. با چشمان خودت ببین. با یافته خویش بزی. در خود فرو شو تا به دیگران نزدیک شوی. پیک خود باش. پیام خودت را بازگوی. میوه از باغ درون بچین. شاخه ها چنان بارور بینی که سبدها آرزو کنی و زنبیل ترا گرانباری شاخه ای بس خواهد بود

- سهراب - هنوز در سفرم




طبقه بندی: شعرو پیامک،  ادبیات، 

تاریخ : یکشنبه 17 مرداد 1395 | 06:30 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات



حاج رجب محمدزاده، که در سال ۱۳۶۶ بر اثر اصابت تركش خمپاره در جبهه صورت خود را از دست داد، در حالی درگذشت که در "خانه اجاره ای" زندگی می کرد؛ پس از تحمل ۲۹ سال ر
نج در غذا خوردن، نفس کشیدن و از همه بدتر، در برقراری ارتباط با مردمی که برایشان به جبهه رفته بود و حالا از چهره اش می ترسیدند. قهرمان واقعی زندگی "بابارجب"، سرکار خانم شیوا (طوبی) زرندی همسر فداکار او بود که ۲۹ سال تمام با همین چهره زندگی کرد و تنهایش نگذاشت. بخش بزرگی از تاریخ جنگ، داستان "طوبی خانم" هاست که عمدتا، هنوز ناگفته مانده.


تاریخ : یکشنبه 17 مرداد 1395 | 06:17 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات

 الهی، نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان...

الهی ضعیفان را پناهی. قاصدان را بر سر راهی. مومنان را گواهی. چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه به کسی مانی. پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.

خواجه عبدالله انصاری

Image result for ‫مناجات خواجه عبدالله انصاری با خدا‬‎




طبقه بندی: اعتقادی، 

تاریخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 08:44 ق.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات
برای دانلود موسیقی روی تصویر زیر کلیک کنید 



طبقه بندی: شعرو پیامک، 

تاریخ : دوشنبه 17 خرداد 1395 | 05:55 ب.ظ | نویسنده : زهره تحریری | نظرات
تعداد کل صفحات : 18 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.